مانيماني، تا این لحظه: 18 سال و 2 ماه و 11 روز سن داره

ماني هلوي مامان و بابا

ماني سرباز كوچولوي امام حسين

شلام شلام.اونی که اونجا می بینین ،منم که با بابا ومامان رفتیم عسک بندازیم.اینم لباساییه که مامان داده برام دوختن.اخه الان محرمه و منم که عزادار امام حسین.اون موقع من پنج ماهم بود .هنوز نمی تونستم بشینم.مامان و بابا از پشت با دست منو گرفتن که یه موقع نیفتم............از اونجا هم با بابا رفتیم مسجد،برا عزاداری و زنجیر زنی...........یا حسینننننننننننن ...
20 خرداد 1390

بدون عنوان

شلام .اینجا هم خونه مادر جون هستیم.مهمونا تازه رفتن و من یه کم وقت کردم که بخوابم.درسته الان خوابم ولی می تونم حرف بزنم.نمی زارن که ادم یه کمی استراحت کنه. می بینین چه کلاه خوشملی دارم.ولی حیف که بعدا گمش می کنم. ...
19 خرداد 1390

بدون عنوان

مانی عزیزم تو خونه پدر جون.باباش تازه از سر کار برگشته و داره با مانی بازی می کنه و نمی دونم چیا بهم میگن و می خندن .احتمالا دارن راجع به من حرف می زنن..............حرفای پدر پسریه دیگه..................اینجا مانی یه ماهش هست............. ...
17 خرداد 1390